محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
665
خلد برين ( فارسى )
به ايشان رسد رايت مراجعت به صوب هرات افراخته به تهيهء اسباب قلعه دارى و ضبط و استحكام قلعهء هرات پردازند و چون افواج بحر امواج سپاه ظفرپناه ، قلعهء هرات را - كه از قلاع مشهورهء جهان و به حصانت و رصانت زبانزد جهانيان است - مركزوار در ميان گرفته آغاز قلعهگيرى نمايند ايشان نيز به خاطر جمع ، سپر جگردارى بر سر كشيده با لشكر ظفر شعار از در گير و دار درآيند . چه ظاهر است كه لشكرى كه در عرض مدت شش ماه به محاصرهء قلعهء تربت پرداخته با وجود سعى و اهتمام تمام ، كارى نساخته باشند دست ستيز و آويز ايشان به سالهاى دراز به دامن خاكريز قلعهء هرات نخواهد رسيد ، و مع ذلك چون توقف لشكر قيامت اثر خاقان بحر و بر بنا بر قرب جوار عسكر روم و استيلاى ايشان بر ولايت آذربايجان و ساير مشاغل عظيمهء آن مرز و بوم زياده بر يك سال احتمال ندارد ، چون از راه ضرورت ، سپاه ظفر خاصيت دست از محاصرهء هرات كوتاه كرده رايت مراجعت به صوب عراق و آذربايجان برافرازند كار متمناى ايشان به مدعا خواهد گرديد . چون اين سخنان خردمندانه به گوش هوش ميرزا سلمان كه پيوسته طاير خيالش در فضاى هواى بلندپروازى در طيران بود رسيد كشتى انديشهاش در بحر تفكر ، دريائى گرديده با هواخواهان و فدويان شاهزادهء جهانيان به تخصيص اسماعيل قلى خان ولد ولى قلى خليفه كه به قصد خونخواهى پدر ، كمر كين عليقلى خان بر ميان جان بسته در مرصد انتظار نشسته بود و ولى خان تكلو و اعيان آن طايفه كه پيوسته با طوايف شاملو و استاجلو معادات قديم در ميان داشتند بزم مشورت گزيد [ 144 ] و از هر جا سخنى در ميان آورد . بعد از گفتگوى بسيار به آن قرار دادند كه چون عليقلى خان و انصار و اعوان او از نقل مكان موكب ظفر نشان پادشاهى آگاه نشدهاند سپاه ظفر پناه ، سرعت سير از برق و باد استعاره نموده از راه ايلغار خود را به غوريان رسانند و از هر راه كه توانند سرمايهء سعادت و اقتدار ايشان يعنى شاهزادهء عالم و عالميان را از زندان تصرف ايشان آزاد